IAmAfghan: دلنوشته های یک مهاجرافغانی

فساد اداری، معضلی که بی راه حل است. (بررسی کوتاه یک پدیده)

مطمئنا دقت و توجه زیادی برای پی بردن به اینکه نظم و گستردگی فساد اداری در افغانستان از نظم قانون بیشتر است، لازم نیست. مطلبی که نه تنها عجز و ناله ما افغانها بلکه صدای اعتراض دوستان خارجی افغانستان را نیز در آورده است. فسادی که شنیدن از آن از هر طریق نا امیدی را در فکر و جان انسان نفوذ می‌دهد.

ما افغانها هیچ علایقه ای به یاد آوری سالهای قبل از ۲۰۰۱ نداریم و اگر بهتر بگویم میل و رغبت جامعه در فراموشی آن سالها بیشتر از بررسی و یاد آوری آن است. اما حتی اگر ما بخواهیم آن سالهای تلخ را از حافظه تاریخیمان پاک کنیم نمی‌توانیم تاثیراتی را که بر این روزهای کشورمان و بر فرداهای آن می‌گذارد را نادیده بگیریم. در شرایط جنگ که تمام زیر ساختهای کشور از بین رفت و بی قانونی و هرج و مرج قانون اول کشور شد، رشد و گسترش فساد نیز کاملا عادی بود. شاید بتوان گفت که بزرگی و استحکام شبکه و فرهنگ فساد در افغانستان ریشه در همان سالها و روزها دارد.

با توجه به نکات بالا اینکه دولت آقای کرزی را متهم شماره یک فساد در افغانستان بدانیم چندان درست به نظر نمی‌رسد اما این بدان معنا نیست که این دولت هیچ مسئولیت و تقصیری ندارد. بلکه ایرادی که به آقای کرزی وارد است در نگرش و دیدگاه ایشان است. دیدگاهی که اولویت اول آن حفظ قدرت و حکومت خود و تیم همراهش از هر طریق و روش است و وضعیت مردم افغانستان در جایگاه نه دوم بلکه چندم قرار می‌گیرد. آقای کرزی با انتصابات و تقسیم پست و رشوه گیری و رشوه دهی فقط به دنبال جلب رضایت صاحبان نفوذ در افغانستان و در پی آن حفظ قدرت و حکومت خود می‌باشد. نمی‌توان دولت کرزی را ایجاد کننده فساد نامید اما دولت ایشان به مرجعی بزرگ برای تداوم فساد در کشور گردیده است. وضعیتی که گرد و خاک ناشی از آن به چشم مردم می‌رود.

اما سطح آگاهی عمومی‌و طرز برخورد مردم با این معضل خود بحث دیگری است. شاید تنها فرهنگ رایج و غنی در میان مردم افغانستان فرهنگ فساد اداری باشد. هر کس دزدی و فساد بیشتری کند فردی باهوشتر و موفق تر نامیده می‌شود و به همراه القاب گوناگون تحسین عمومی‌را هم به همراه دارد. شرایطی که اگر یک افغان در هر وضعیتی به پست و مقامی‌برسد از تطبیق ایده‌ها و آموزه‌های خود در اینباره کوتاهی و دریغ نخواهد کرد و این مطلب بر همگی ما افغانها آشکار است. صاحبان نفوذ و قهرمانان دیروز و امروز کشور خود به نحوه ی در بدتر شدن شرایط فساد سهم دارند و مردم هم به دنبال قهرمانان خود حرکت می‌کنند.

رابطه مستقیم بین آگاهی و آموزش و پیشرفت آنقدر محکم است که به راحتی زمان رشد افغانستان به سوی پیشرفت را قابل پیش بینی می‌کند. قابل حدس زدن است که تا زمانی که نخستین جامعه بزرگ تحصیلکرده افغانستان شروع به بازدهی کند باید برای دیدن افغانستانی در حال رشد و بدون فساد اداری و یا کمتر مفسد صبر کرد. پروسه ای که حداقل ۱۵ الی ۲۰ سال نیاز به صبر دارد و در این مدت نه از دست دولت فعلی و نه از دست اپوزیسیون ( در شرایطی که دولت را در آینده به دست گیرد ) کاری بر می‌آید. تنها گزینه موجود تا زمانی که قانون حرف اول و آخر را بزند صبر خواهد بود.

یک هفته ی گذشته

 

یک هفته ی گذشته را از زبان رزاق مامون برایتان بازگو میکنم :

 

لت وکوب دپلومات‌های افغان درتهران

مشاجرۀ لفظی بین حامدکرزی وسفیرایران

مارشال فهیم دردوبی مورد استقبال قرار نگرفت

محاصرۀ شدید سفارت ایران درکابل

نگاه آی، ایس، آی به پیمان استراتیژیک افغانستان- امریکا

روزنامۀ ایران: کرزی افغانستان را فروخت!

هشدار سفیرایران درکابل به مشرانو جرگه

مانور امنیت ملی علیه شبکه‌های ایران آغاز شده

 

پ.ن : پیشنهاد میکنیم که به زبان رزاق مامون اکتفا نکنید .

عرایض توخالی

پرده اول - معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: لیلا … دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟. معلم که از عصبانیت شقیقه‌هاش می‌زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:. چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می‌خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!. دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد.. بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:. خانوم.. مادرم مریضه… اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می‌دن… اونوقت می‌شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد.. اونوقت می‌شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه.. اونوقت.. اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم.. اونوقت قول می‌دم مشقامو … معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین لیلا … و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد .

 

پرده دوم - خدایا همواره تو را سپاس می‌گزارم ، که هر چه در راه تو و در راه پیام تو پیشتر می‌روم و بیشتر رنج می‌برم ، آنها که باید مرا بنوازند،می‌زنند؛ آنها که باید همگامم باشند ، سد راهم می‌شوند؛
آنها که باید حق شناسی کنند ،حق کشی می‌کنند ؛
آنها که باید دستم را بفشارند، سیلی می‌زنند ؛
آنها که باید در برابر دشمن دفاع کنند ،پیش از دشمن حمله می‌کنند؛
و آنها که باید در برابر سم پاشی‌های بیگانه ستایشم کنند ، تقویتم کنند، امیدوارم کنند و تبرئه ام کنند ، سرزنشم می‌کنند ، تضعیفم می‌کنند ، نومیدم می‌کنند، متهمم می‌کنند ، تا – در راه تو- از تنها پایگاهی که چشم یاری دارم و پاداشی ، نومید شوم ، چشم ببندم ،رانده شوم … تا تنها امیدم تو شود ، چشم انتظارم تنها به روی تو باز ماند ، تنها از تو یاری طلبم ، تنها از تو پاداش گیرم ، در حسابی که با تو دارم، شریکی نباشد تا :تکلیفم با تو روشن شود ، تا تکلیفم با خودم معلوم گردد، تا حلاوت اخلاص را – که هر دلی اگر اندکی چشید ، هیچ قندی در کامش شیرین نیست , بچشم.

دکتر شریعتی/نیایش/صفحه ۱۲۱-۱۲۲

 

پ.ن : عریضه مان هنوز توخالیست ؟

 

می‌دانی منگنه چیست ؟

گله ؟!  شکایت ؟!

بعضی ازدوستان که مطالب اینجا را میخوانند در قسمت دیدگاه‌ها ، می‌نویسند که :

اگر ایران بد بود چرا آمدی ؟ اگر بد است چرا نمیروی ؟ به ایران ما گیر میدهی ؟ به افغانستان خودت نگاهی کن ، ببین چگونه آمریکا آمده و میکشد و …. ببین چگونه طالبان جولان میدهد ، به ایران گیرمیدهی ؟ در رفاه و آسایش زندگی کردی حالا زبون در آوردی !؟ سیاه نمایی میکنی ؟  کشور خودتو ببین بعد بیا از ماها شکایت کن و ….

در جواب این دوستان که چنین دیدگاه‌هایی دارند باید عرض کنم نه گله ای در کار است و نه شکایتی ، اصولا هیچکس دلسوز و مدافع حقوق مهاجرین افغان نیست که پیش او گله کنیم . نه رئیس جمهورمان و نه حتی همین بی بی سی فارسی که این روزها دایه ی عزیرتر از مادر شده است ، هرکدام به فکر منافع خویش بوده و هست .

اما چرا من اینها را مینویسم ؟

به آن خاطر که آن دوست ایرانی اگر در فلان خبرگزاری ایرانی خبری بی پایه با عنوان ” تجاوز ۱۶ افغانی به دختر ایرانی ” را دید باور نکند یا اگر باور کرد لااقل اینها را هم ببیند ، باور پیش کش ! به این خاطر که به آن دوستان ایرانی که فکر میکنند ما در پر قو زندگی میکنیم بفهمانیم پر قویی در کار نیست ، حقیقت ما این است ، این‌هایی که هنوز نمیدانستید . به آن خاطر که بگوییم اگر ما اینجا هستیم یا اینکه اگربه اینجا آمده ایم به این معنی نیست که زندگی در اینجا مثل زندگی در بهشت است . به این خاطرکه بگوییم اگر هنوز مانده ایم به آن دلیل نیست که مانده ایم چون خوش میگذرد. به آن خاطر است که بگوییم به والله در منگنه هستیم ! می‌دانی منگنه چیست ؟

 

پ.ن : منظور از بعضی دوستان درصد کمی‌از دوستان ایرانی بود ، درصدی بسیارکم

پ.ن: این ویدیو را هم ببینید بد نیست ، میدانم که خیلی‌ها هنوز چنین ویدیوهایی را هنوز ندیدن و از همه چیز بی خبرند.

(سایت‌های اشتراک ویدیو مملو از این نوع ویدیوهاست)

 

تکون نخور

Do Not MoveDo Not Move

بر روی زمین راه میرفتیم ، گفتند افغانی مفت مفت داره توی کوچه خیابون راه میره ،طرح دادند شد قانون ، سالانه بابت راه رفتن عوارض میگیرند.با هزارجور مکافات یه شغل درجه چهار پیدا میکردیم ، با صدتا توهین و تحقیر کارگری میکردیم یه نون بخور و نمیری باخودمون میبردیم خونه ، گفتند افغانی داره مفت مفت پول درمیاره ، طرح دادند شد قانون ، حق کار (شغل‌های درجه n ام) دردستور کار قرارگرفت ، درحالیکه هیچ مهاجر افغانی حتی نمیدونه بیمه چی هست ؟!! مدرسه و دانشگاه و تحصیل رایگان رو که خدایش بیامرزد ، به افسانه‌ها پیوسته بود مدتها پیش . به فلان شهرستان مسافرت میکردی ، گفتند افغانی ! مفت مفت داره میره مسافرت ، طرح دادند شد قانون ، مجوزهای روزانه تردد بین شهری در بازار موجود شد و ارزش ریالی یافت . مغازه زدن (گواهی کسب)،ثبت شرکت، سندزدن ( حتی ایرانسل)  و ….. که جز حقوق حرام بود و هست . شبامون روز میشد ، گفتند ببین افغانی داره مفت مفت نون و آب و برق و گاز و ….. این مملکت رو میخوره ، طرح دادند شد قانون ، الان برای همشون چندبرابر پول میدیم . کارت‌های شناسایی رو که نگو ! سالی دوبار تعویض میشه ، سالی دوبار هزینه تعویض و تمدید …

امروز یکی از دوستان این‌ها رو دیده و فرستاده :

 

فردا هم حتما شنیده میشه :

وای میبینی افغانی داره مفت مفت اکسیژن تنفس میکنه

خداوندا !